کوچ ماه

و چون خورشید را در خاک کردند ما عزم کوچ به سوی ماه می کنیم


سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

چرک...

1- حالم به هم می خوره از همه آدم های روزگار.....

همه یه جوری نامردن....همه یه جوری عوضین....همه یه جوری نفهمن.....


2- نه! اشتباه نکن...دلم واسه کسی تنگ نشده..... وقتی به گذشته و حالم نگاه می کنم و یه حساب سر انگشتی می کنم مطمئن میشم که آینده ای وجود نداره....آینده ای که بیازره وجود نداره عزیزم......


3- لعنت ! به همه آدم های روزگار....لعنت به همه خیابون گرد های این دور و بر....لعنت به همه خیابون ها .....لعنت به بارون ، به بهار ، به .....


4- این روزها منم و سیگار و سرعت....منم و سیگار و سیگار و سیگار و .....


5- نمی دونم.....نمی دونم.....


6- امروز به پیام می گفتم که همه انگار تو مسابقه ی هرزگی تو رقابتند ..... ماشالله همه هم قوی کار کردن انگار.....بهتون بر نخوره...کافیه یه نگاه به ماشین های کناریتون بکنین....می فهمین چی میگم....


7- وقتی که ساسی مانکن شده جوان اول سال ما......وقتی که دافی شاپ و نیناشناش آهنگای خوبمون شدن.....وقتی که اخراجی های 2 اینجوری میفروشه.....وقتی که علی دایی میره و با افتخار مایلی کهن میاد....وقتی که افتخار بسیج گرفتن 25000 دختر توی سال 87 باشه.....وقتی که..... وقتی که..... وقتی که..... وقتی که..... وقتی که.... وقتی که..... وقتی که..... وقتی که..... اونوقت من چرا توقع دارم آدم ها خوب

باشن؟؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟


8- من کس خل شدم...من افسرده شدم......من...... بیخیال بابا....... این روزا دختر لاشی و پسر بنگاهی مده......همه به هم میان...ما این وسط الکی می لولیم.......پس بیخیال که من چمه...خوب؟


9- دلتنگ قدیمام.......خیلی قدیما......خیلی قدیما.....اون موقع که 1 سالم بود و هیچی نمیفهمیدم.....


10- یا علی.


11-


زجر

      اندوه

               درد

                    انزجار

                            هول

                                  حسرت

                                             یاس

                                                   هراس

                                                            چرک

                                                   فحشا
                                           نکبت

                                  جنون

                            انزوا

                   خشم

            کینه

     دق

 

                                           ....و دنیای ما هنوز پا برجاست.
تاریخ ارسال: پنجشنبه 20 فروردین 1388 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 8 نظر

لالایی....

گل پونه....گل پونه.....گل پونه.....گل پونه.....گل پونه.....

آروم خوابیدی یا نخوابیدی.....

گل پونه.....گل پونه.....گل پونه.....گل پونه.....گل پونه....

اگه آروم خوابیدی که به من هم یاد بده که چجوری آروم خوابیدی

اگرم آروم نخوابیدی بزار دو تا چایی بریزم با هم تا صبح بشینیم و گپ بزنیم و درد دل کنیم و .....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پی نوشت 1 : این جا 5 ساله شد....


پی نوشت 2 : می دونم همه چی میگن....می دونم سکوت نصف شما آدم ها رو....می بینم تلاش همتون رو واسه لبخند من.....می بینم که همتون چقدر سعی می کنین که آروم شم.....مرسی.....

اما می دونی چیه........راه حل آروم شدن و بی خیال شدن ، این نیست......راه حل اون شبیه که تو خیابون با یکی دیگه می بینیش....وقتی که مطمئنی دیگه تو یاد طرف نیستی ، وقتی که مرگ خاطره و یاااااااااادت رو می بینی و می فهمی.....اون موقع تو دلت طوفان میشه و بعد آروم میشی....اینقدر آروم که یادت میره اصلا وجود داری......به این حالت میگن خلسه...لالایی....مرگ مغزی....یا هر کس شعر دیگه ای.....من اسمش رو می زارم لالایی مغزی.........

خب حالا که فهمیدی چی میگم میفهمی من کجام..... من دچار لالایی مغزی شدم.....

جالب اینه که دیگران حتی اگه از طرف بهتر به نظر بیان ، ناخود آگاه به تخمت هم نیستن....نیستن ......نیستن....

راستی خوب می شم....باور کن......



تا بعد........

تاریخ ارسال: شنبه 17 اسفند 1387 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 5 نظر

Fucking Hill

I Don't Wanna Talk,About Things We've Gone Through


Though It's Hurting Me,Now It's History


I've Played All My Cards & That's What You've Done Too


Nothing More To Say,No More Ace To Play


But What Can I Say? Rules Must Be Obeyd

تاریخ ارسال: پنجشنبه 17 بهمن 1387 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 0 نظر

دو سالانه.....


"در حیرت تو می سوختم

انگار می دانستم
چیزی ان سوی تو
نگاه لرزان مرا خوانده است
اگر نگفتمت
صدایم
پشت ابهام رنگ ها جا مانده بود .

همیشه
در پیچ و تاب خود که گم می شوی
من هم
ناگهان
شاعر می شوم"


دو سال گذشت......از روزی که دیدمت....دو سال از اولین باری که یه دختر شیطون رو دیدم گذشت....دو سال از اولین باری که تو رو دیدم گذشت....از کسی که عاشقش شدم.....هنوزم باورم نمیشه که دو ساله تمامه که پا به پای هم،کنار هم ، این مسیر رو رفتیم......یادت میاد همه آدمهایی که نمی خواستن با هم یاشیم رو؟ یادت میاد همه کسایی رو که همه کار کردند تا من و تو "ما" نباشیم رو؟ یادت میاد روزی که حلقه خریدیم رو؟ یادت میاد شمال اول رو؟ یادت میاد بارون های سال اول رو؟ یادت میاد گریه ها رو؟ وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ... مگه میشه آدم یادش بره؟


یادت میاد وقتی همه دنیا به تو بد من رو گفتن و پای من موندی رو؟ یادت میاد روزی که بهم گفتی: امیر دزدیدی ؟

حیاط ما،پارکینگ ما، کوهسار،...... یادت که نمیره؟ میره؟ مگه میشه ما یادمون بره؟


"با همه ی بی سرو سامانیم
باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدنی
آنی ام

امده ام تا تو نگاهم کنی
عاشق ان لحظه ی طوفانی ام
دل خوش گرمای کسی نیستم
امده ام تا تو بسوزانیم"


چقدر؟ چقدر؟ چجوری؟ چجوری؟ کجا؟ کی؟ دل من رو واسه خودت کردی؟ چیکار با امیرحسین اقلیمی کردی که اینجوری دیوونت شده؟ میتونی بگی؟


"وقتی تو با منی،
گویی وجود من،
سکر آفرین نگاه تو را نوش می کند.
چشم تو آن شراب هفت ساله شیرازست
که هر چشم مرد را
مدهوش میکند..."


نمیتونم فکر کنم که چی باید بنویسم........فکر ؟ چه واژه خنده داری......وقتی همه وجود من شده قلب ، دل ..... مغز کیلو چنده........


"چشم می‌بندم
با تنی سِر، یخ بسته
چشم می‌بندم
و آتشی می‌بینم
در اجاقی گرم و سوزان
گرم می‌شوم
از نوازش دستی
گرم و مهربان"


یادم میاد که همه خاطره های دو سالمون فقط خوبیه......یادم میاد با همه سعی و تلاش بی وقفه خیلی ها همینجوری آروم کنار همیم...یادم نمیاد شبایی رو که بعضی ها خراب کردند....یادم میاد فردای اون شبا عاشق تر بودیم.....

یادم میاد چقدر حافظ رو دوست دارم....چقدر مشیری رو....چقدر سهراب رو و از همه بیشتر حمید مصدق رو


"در شبان غم تنهایی خویش .......

در شبان غم تنهایی خویش .......

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من.....

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من....."


میدونی عاشقتم............ مطمئنم که میدونی........


"دوستت دارم را با من هزاران بار بگو..........."

اینجا....گرمای مرداد......شب سالگرد......
تاریخ ارسال: پنجشنبه 10 مرداد 1387 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 2 نظر

هیچ

من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم
پیچید.

سرتاسر وجود مرا
گویی
چیزی به هم فشرد
تا قطره‌ ای به تفته‌گی خورشید
جوشید از دو چشمم.
از تلخی تمامی دریاها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.

تاریخ ارسال: پنجشنبه 25 خرداد 1385 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 11 نظر

لعنت......

-

-

-

-

-

 به خودم که نگاه می کنم و فکر،به این نتیجه می رسم که چقدر عوض شدم.....آدم پنج ماه پیشم نیستم....چقدر دیدم به آدم های اطراف،به زندگی،به احساس ها،به نگاه ها،به حرف ها و.....مزخرف شده...هیچ چیزی رو باور نمی کنم....هیچ کسی رو باور نمی کنم....هیچ عشقی رو،هیچ اشکی رو،هیچ حرفی رو.....چقدر زندگی تخمیه!!!

-

-

-

-

-

-

-

-

وقتی به گذشته نگاه می کنم این سوال مثل خوره داره روحم رو می خوره و داغونم می کنه: اشتباه کردم؟؟

-

-

-

-

-

زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده کوچک٬
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچکس

چون او گرامی نیست....

  بی گمان باید همین باشد

                 بی گمان باید همین باشد

                                   بی گمان باید همین باشد

-

-

-

-

-

-

-

-

-

تا بعد

تاریخ ارسال: شنبه 16 اردیبهشت 1385 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 11 نظر

دروغ شیرین عشق......

تو خوابیدی
تو کلبه مون
دم دمای صبح من بیدار میشم
میرم تو هوای مه آلود جنگل هیزم میارم
میریزم تو شومینه تا اتاق گرم بشه
بعد آروم میام تو تخت
تو هم با چشمای بسته لبخند میزنی و دستتو دور من حلقه میکنی
همین.....
تاریخ ارسال: جمعه 23 دی 1384 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 8 نظر

راستی که خیلی عوض شدیم......شاید هم عوضی!

تاریخ ارسال: پنجشنبه 24 آذر 1384 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 7 نظر

به تو....

نگاه میکنم....نمیبینم...چشم مرا هوای تو پر کرده

گوش میکنم...نمیشنوم...گوش مرا صدای تو پر کرده...

ای چشم من بدون تو نابینا..........

ای گوش من بدون تو ناشنوا............

با من بمان...همیشه بمان با من!

تاریخ ارسال: جمعه 4 آذر 1384 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 5 نظر

روزگار غریبی ست، نازنین...........

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می ‌دارم.
دلت را می ‌بویند
روزگار غریبی ست، نازنین

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت‌بار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کنده و ساتوری خون‌آلود
روزگار غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی‌ست، نازنین
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

تاریخ ارسال: جمعه 13 آبان 1384 | نویسنده: امیرحسین | چاپ مطلب 5 نظر
   1      2     3   >> صفحات وبلاگ